متن کامل یادداشت جنجال برانگیز حسین علایی

حسین علایی از فرماندهان سابق سپاه با انتشار یادداشتی در روزنامه اطلاعات به طور تلویحی از عملکرد علی خامنه‌ای انتقاد و به وی توصیه کرده از سرنوشت شاه سابق ایران عبرت بگیرد.

انتشار این یادداشت با خشم گروهی از حامیان علی خامنه‌ای و فرماندهان سپاه پاسداران مواجه شده است.

دیگربان به خاطر اهمیت مطالب مطرح شده در این یادداشت٬ متن کامل آن را بازنشر می‌کند.

******

قیام ۱۹ دی از نگاهی دیگر

روز ۱۹ دی ماه سال ۱۳۵۶ سر آغاز قیامی مردمی و فراگیر است که ظرف حدود یک سال توانست شاه را از کشور بیرون کند و به نظام سلطانی ۲۵۰۰ ساله در ایران پایان دهد. اما این ماجرا خیلی ساده شروع شد و بهانه آن را خود حکومت فراهم کرد.

در روز ۱۷ دی ماه روزنامه اطلاعات که توسط یک سناتور مورد اعتماد اداره می‌شد مقاله‌ای را با عنوان ارتجاع سرخ و سیاه علیه آیتالله خمینی که توسط شاه به عراق تبعید شده بود به چاپ رساند. چاپ این مقاله مورد اعتراض طلاب حوزه علمیة قم قرار گرفت و من که خود در آنجا بودم به اتفاق تعدادی از طلاب به در منزل تعدادی از اساتید حوزه علمیه قم مراجعه کردیم تا آن‌ها به درج یک طرفه مقاله توهین‌ آمیز علیه شخصیت محبوب مردم اعتراض کنند.

این رفت و آمد به در خانه علمای قم دو روز به طول انجامید و حکومت شاه به بهانه نداشتن مجوز برای راهپیمایی به طلاب و جوانان در خیابان صفائیه حمله کرد و تعداد ۶ نفر از طلاب و معترضین را کشت و عده‌ای را نیز مجروح کرد.

رفتار غلط مأمورین امنیتی شاه، نارضایتی مردم از حکومت سلطنتی را به اوج رسانید و به استمرار آن کمک کرد. چنین رفتاری موجب شد تا چهلم‌ها در ایران به راه بیفتد و رژیم شاه ظرف یک سال بیش از ۲۰۰۰ نفر از مردم معترض را در خیابان‌های شهرهای مختلف بکشد. ولی هرچه بر کشته‌های خیابانی و بازداشت مردم و تعداد زندانیان سیاسی افزوده می‌شد عملا از اقتدار نظام شاهنشاهی کاسته می‌شد. ‏

تا قبل از این حوادث، مردم مستقیما شاه را خطاب مخالفت‌های خود قرار نمی‌دادند و سعی می‌کردند تا انتقادات را متوجه نبود آزادی بیان در کشور، فقدان آزادی‌های سیاسی و رفتار بد مامورین دولتی به ویژه عناصر گارد شاهنشاهی و در ‌‌نهایت دولت وقت بکنند.

اما تداوم رفتارهای خشن حکومت و سرکوب شدید اعتراضات باعث شد که مردم لبه تیز مخالفت‌های خود را متوجه شخص شاه بکنند و خواستار تغییر اساسی در نظام حاکم شوند. نامه نگاری‌ها به شاه شروع شد و او به حق عامل همة نابسامانی‌های کشور اعلام شد. ‏

این روند ادامه یافت تا آنکه مردم، آزادی و نجات خود را در برپایی جمهوری اسلامی دیدند تا هم از حکومت یک شخص به صورت مادام العمر جلوگیری کنند و هم مردم با انتخابات آزاد بر سرنوشت خود حاکم باشند و هم حکومت برخاسته از متن فرهنگ مردم که اسلام است باشد و تعارضی بین باورهای مردم و اَعمال حاکمیت نباشد.

به هر حال شاه به سرکوب‌ها و توسعه اختناق ادامه داد تا با رهبری امام خمینی همه مردم علیه وی بسیج شدند و او برای نجات جان خود و خانواده‌اش مجبور به فرار از کشوری شد که خود را صاحب آن می‌دانست. به نظر می‌رسد احتمالا سوالات زیر پس از فرار برای شاه مطرح شده باشد که می‌تواند برای سایرین تجربه‌ای مهم و عبرت آموز باشد.

۱-اگر در واکنش به حضور مردم در مجالس ترحیم فرزند امام خمینی سعه صدر به خرج می‌دادم و با مقاله توهین‌آمیز که نویسنده آن داریوش همایون وزیر اطلاعاتم با اسم مستعار بود، مردم را تحریک نمی‌کردم بهتر نبود؟

۲- اگر پس از انتشار مقاله در روزنامه حکومتی، اجازه پاسخ به آن مقاله را در‌‌ همان روزنامه می‌دادم حکومتم دوام بیشتری نمی‌یافت؟

۳- اگر به مردم معترض اجازه راهپیمایی مسالمت‌آمیز را می‌دادم و آن‌ها را متهم به اردوکشی و زورآزمایی خیابانی نمی‌کردم، مسئله خاتمه نمی‌یافت؟

۴- اگر به مأمورین دستور می‌دادم که به تظاهرکنندگان تیراندازی نکنند و هوشمندانه و با تدبیر آن‌ها را آرام کنند، نتیجه بهتری نمی‌گرفتم؟

۵- آیا اگر به جای حصر کردن بعضی از بزرگان در خانه‌هایشان و تبعید تعدادی دیگر به سایر شهرهای دوردست و زندانی کردن فعالین سیاسی، باب گفت‌وگو و مراوده با آن‌ها را باز می‌کردم، کار به فرار من از کشور می‌انجامید؟

۶- اگر به جای اتهام زدن به مردم که خارجی‌ها عامل تحریک شما هستند به شعور جمعی آن‌ها توهین نمی‌کردم حالا خودم مجبور بودم به خارجی‌ها پناه ببرم؟

۷- آیا اگر به جای متهم کردن مخالفین خودم به اقدام علیه امنیت کشور، وجود مخالف را می‌پذیرفتم و حتی آن را قانونی تلقی می‌کردم و برای آن‌ها حق قائل بودم نمی‌توانستم بیشتر برمسند قدرت باقی بمانم؟

طبیعی است که دیکتاتور‌ها برای خود حق ابدی حاکم بودن بر مردم قائل هستند و در زمانی که در کاخ سلطنت با همراهان متملق و چاپلوس احاطه شده‌اند فرصت طرح این سوالات را ندارند و زمانی به فکر می‌افتند که مثل قذافی پس از موش و حشره خواندن مخالفین، مجبور شوند فرار را بر مقاومت و ایستاده مردن ترجیح دهند. فاعتبروا یا اولی الابصار

Printer-friendly version
کاربر مهمان در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۹۱ :
واقعا نکات ریز و بسیار جالبی

واقعا نکات ریز و بسیار جالبی در این نوشته هست که واقعا باید چندین بار خوانده شود. درود به این سردار واقعی و شجاع. حرف دل من رو زده. کاش این افراد بیشتر بودند...

کاربر مهمان در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۹۱ :
دل شیر داری سردار. در روزگار

دل شیر داری سردار. در روزگار جنگ جانت را به مسلخ بردی ولی حالا آبرویت را! گامت را محکم تر بردار که ایران به چون تو بی ریا بسیار نیاز دارد.

کاربر مهمان (نامرد) در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۰ :
دوستان و هممیهنان اندکی انصاف

دوستان و هممیهنان اندکی انصاف در قضاوت برای ما هم لازم است. کسانی که در مقابل حمله ناجوانمردانه دشمن سینه سپر کردند خالص ترین و نابترین فرزندان این مرز و بوم بودند. عینک منفی بینی را از چشمانمان برداریم.

سردار علایی امروز سردار واقعی دفاع از ملت بدبخت ایران شده است. من و تو که امروز از ترس در سوراخ موش خزیده ایم علایی و امثال ایشان چوبه دار خود را با خود حمل میکنند.

من بعنوان یک ایرانی از مرد بودنم شرم میکنم. درود بر شرف علما سرداران آقا زاده ها بسیجیان سپاهیان و فرزندان شهیدی که به زرق و برق دنیا پشت پا زده و به استبداد حاکم و دیکتاتوری میتازند.

گلادیاتور در تاریخ ۲ بهمن ۱۳۹۰ :
گویند حکایت به اینجا رسید که

گویند حکایت به اینجا رسید که فرزندانش سوراخ سنبه های تمام راز آلودگیش را عیان کرده اند، امان از دستشان!
گویند فرزندانش همه تباه شده اند و خلاف می کند و تو را برگزیده است برای روزهای پیری اش، برای روزهای پیری ات.. تا در آغوش هم برای دشمن گریه کنید!
من عاشق فرزندان خلافکار تباه شده بودم از همان زمان خودم نیز..که چیزی از این غمین تر نیست، و چیزی غمین تر از خوشبختی ناب آنان که نامشان را دشمن تر از حتی نام من بیاد داری، و لذتی شهوانی است در تلفظت از آن عیان! دشمن حتی نیم نگاهیم به من و تو نمی اندازد، و چیزی غمینتر از این هم حتی! و چیزی غمینتر از آهنگ آمورف تو ای مقام..ای معظم.. ای رهبری!

جوجه در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۰ :
نوشتن این مقاله از چنین فردی

نوشتن این مقاله از چنین فردی با چنان سابقه ای و با تعابیری که بکار برده در دوره ای که هیچ صدای مخالفی نیست واقعا نیاز به جسارت و شجاعت داره.

مطمئنا این سردار دل در گرو نظام داره ولی امان از ابلهان و چابلوسان! آدم یاد حسنک وزیر در تاریخ بیهقی میفته! اونجا که میگه مشتی رند را سیم دادند تا سنگ زنند.

حالا یه عده بی عقل نادون رو اوردن از در و دیوار خونه این بالا برند به جای اینکه این مقاله رو بخونند. من فکر میکنم حضرات بالا به این نتیجه رسیدند که کار نظام تموم شده است مثل مرده ای که دارند بالا سرش یاسین میخونند. ب

دشون نمیاد جنگی در بگیره و از اونجا که خیلی شجاعند فرار و برقرار ترجیح بدن و با پولی که در این سالها از حقوق مردم بیچاره بالا کشیدند برن یه گوشه دنیا و یک چند خدمت معشوق و می کنند!
عبرتها زیاد است و عبرت گیرندگان کم.

غلامحسین جلالی در تاریخ ۲۸ دی ۱۳۹۰ :
خودشیرینی

ظاهرا سردار دچار عقده خود تلخ بینی شده!
چی شده سردار اضافه کاری، حق ماموریتی، ... چیزی کم و زیاد شده که خواستی با خود شیرینی رفع عقده کنی!

کاربر مهمان در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۰ :
فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ

فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَى وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى ‏الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى (سوره أعلى آيه 9الی 12)

پس تذکر ده به یقین تذکّر مفید خواهد بود. بزودى آن که از خدا مى ترسد متذکّر مى شود. امّا بدبخت ترین افراد از آن دورى مى گزیند، همان کسى که در آتش عظیم (دوزخ) وارد مى شود.

ارسال نظر جدید

این مورد تنها در اختیار مدیران سایت بوده و برای عموم نمایش داده نمی شود.
Image CAPTCHA

www.digarban.com (2014)